سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

نهانخانه جان

 

 

 

جهت بازدید پست های قبل کلیک کنید

*************

شنیدنی فوق العاده زیبا

ادامه مطلب...

برچسب‌ها: هنری ادبی داستان کوتاه شعر عاشقانه عکس

+ تاریخ یادداشت ثابت - سه شنبه 92/6/13ساعت 12:20 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

***

کجای این جهان 

خیره بر احوال ِ منی 

کجای این سکوی ناهموار زندگی 

در فکر هموار شدن منی 

.

من از سرزمین معجزه وار عشق 

سوی تو 

رخت بسته ام 

و از آن دو  لشکر همیشه سیاه پوش 

و آن  پرچم سرخ ِ ممنوعیت ها 

چشم بسته ام 

.

همه را 

 دست باد سپردم

در خیال ِ خوشم 

خوش باورم که

روزی تقدیر هم 

شبیه همزادش ، دریا  

همزاد ِ مرا 

 بازگرداند ، باز به من 

*

*

*

مریم جاوید 

 


+ تاریخ پنج شنبه 95/5/21ساعت 1:58 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

پشت  سرزمین ِمشرق
شاخه شاخه نور می روید
.
مرغان مهاجر
دریا دریا نغمه سَر میدهند
.
گیاهان  معجزه وار
گل میکنند
.
آسمان ِ پاک
بی مهابا در شوق ِ آبی ماندن
غوطه ور است
.
و کولی های عاشق
تا ابد جاودانه عاشقند
.
چه راه دوریست
سفر از این سرزمین ِ ترس ها
سفر از تمام مرزها
سفر از این همه باورها
.
اما ...
من به امید ِ جاودانه عاشق زیستن
.
در خیالم هر روز و هر شب
با نور چشمی که کمی هم   آشناست
 مدام  رنگ ِ سازش ِ رویا میزنم بر تمام ِ خاطرم

...
#مریم_جاوید 


+ تاریخ دوشنبه 95/5/18ساعت 9:25 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر


تو پرکشیدی

 آزادی ات را 

در اسارت این روزها

..

حواس ِ تو نیست 

که در بین کاج های یخ زده ی این جنگل 

 صدایی مسرانه تکرار میکند 

تو را تا ابد 

..

اما...  بگذار تکرار شود

 این صدای ِ نبودن محض ِ تو 

که شاید

روزی بیایید  به یادت 

که چقدر نبودی  تا هنوز 

..

 دور شو 

دوای ماندن تو 

شکل دیگر درد شد 

وقتی که دلت اهلی رفتن بود

..

آری ...!! آرام دور شو 

نباید 

بیدار کند

صدای رفتنت 

خواب ِ  بوته های سبز  ِ وحشی خاطرات را 

دور شو و حتی نگیرید ، هرگز دلت 

که روزی 

تو همبستر این درختهای بی عبور ِ نور  بودی 

..

 کلا ، اصلا 

یادت برود زمان هایی را  که

برکه ی جاری  در اندام جنگل 

بال های تو را غسل تعمید میداد 

و حواست نباشد 

حالا هرشب 

حال ِ این برکه 

یاد ِ  تو را آه میکشد 

و از یادش میبرد

که باید

دلش خوش باشد  

به  تلفیق شکل روی ماه ِ ماه  در خود 

نه 

این 

کـهـ

فقط 

ت و 

را 

آه 

بکشد 

آه


***

مریم جاوید 



 


+ تاریخ یکشنبه 95/3/30ساعت 3:51 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

 

 

شهر آذین است و شاد 

اما امان    از قلب من 

مدام  میکوبد جدایی  مشت 

باز بر این قلب من 

صدای شوق میرسد از ریسه های شهر 

اما نیست صدایی در این قلب من 

هر چند محکم است این ریسمان جدایی

اما شکر آن باقیست 

که وصل است از قلب ِ من  به آسمانی 

خدایا 

خدایا 

خدایا 

مگر انصاف است که عالم 

در این میلاد باشند و 

خورشید ِ مهر 

از نظرها پنهان 

خدایا 

خدایا 

خدایا 

گرچه هست هر جا 

گرچه مبیند ما را 

اما تا نگردد پیدا 

آرام نگیرد قلب ها 

کاش نرگسی جایی 

دعایی کند برای این قلب ها 

 

 

مریم جاوید


+ تاریخ جمعه 95/2/31ساعت 3:45 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

طوفانی و مواج

شد ،  باز 

دریای بی انتهای یادت 

من کجا

و

تقدیر جدایی کجا !!!

دست ،،، به سر میشوم 

به هوای دست به سر کردن  ِ خاطرت 

میدانم 

بیهوده تلاش است 

در گستره ی خیالم

میدانم

 خودم میدانم 

آخر مرا میکشد این نداشتنت 

کویر ِ چشم هایم 

های های 

مینوازند سمفونی 

بی تویی را 

ای وای 

 سر بلند میکنم 

از چاه ِ افکارم

و باز

 آغاز میشود آسمان 


متن :مریم جاوید 

عکس: مریم جاوید 

 


+ تاریخ چهارشنبه 95/1/11ساعت 9:6 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

 

سکوت یخ زده ی شهـــر مرا باور کن !!!

من اینجا بی پلیور میگدرانم زمستانم را

اما  لرز میگیردم

از سرمای بی حد ِ تابستان ها 

 

سکوت یخ زده ی شهـــر مرا باور کن !!!

تو ،،، من ،،،، او 

ما از بهار نمیفهمیم سبزی را 

فقط پر است مشت ها از آلودگی ها 

 

سکوت یخ زده ی شهـــر مرا باور کن !!!

اینجا شب  روشن است 
و روز ها  خاموش

سکوت یخ زده ی شهـــر مرا باور کن !!!

به تعداد ِ نفس ها 
پر است این شهر از ساختمان ها 
اما چه سود که هنوز هم 
پُریم از بی خانمان ها 

سکوت یخ زده ی شهـــر مرا باور کن !!!

به بخشندگی  چشم ها  

شاید دور شود از ما 

پیش بینی این خشکسالی ها

 

با اینکه

سکوت ِ شهر من

یخ زده

اما ...

من هر لحظه 

میرسد دستم به ماه ِ بلندم 

چه شب باشد 

و 

چه روز !!!

 

***

پ.ن: ماه بلندم تشبیه به خدا 

****

 

مریم جاوید

 


+ تاریخ شنبه 94/12/15ساعت 11:41 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر