سفارش تبلیغ
صبا

نهانخانه جان



روی ِ طــناب ِ رخت 

تاب میخورم 

هم سایه ی پرنده های 

شهر ِ اردی بهشت میشوم 

چند فنجان بـــآران ِ تازه نمــــــــــــ

مینوشمـــ

زل میزنم 

به روی آســـــــمـــــان 

در چشم های خــــــــدا مکث میکنم 

و میگویم 

مـــــن عاشقتم معبود ِ مــــــــــن


مریم.جاوید 



برچسب‌ها:
باران- عکس عاشقانه- شعر نو -دل نوشته- متن ادبی - ادبیات
+ تاریخ چهارشنبه 93/2/31ساعت 10:5 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

 


تُنگ ِ لب پَر و کِدر کنج طاقچه که خیلی شبیه حال ِ و روز ِ من بود ؛ به نگاهم رنگ ِ آرامش می داد . آرامشی که من در  چهار دیواری ام ، تنها نیستم 

.چند وفتی بود که این ماهی با آشیانه اش میهمان ِ  طاقچه ی اتاقم بودند. انگار همسایگی با این ماهی برایم عادت شده بود .

امــــــــــا ... مثل همیشه رفتن تلخ ترین حادثه ی یک ماندن است .

از صبح در فکر این بودم که عصر ماهی را در حوض ِ پارک ِ نزدیک خانه بیاندازم تا شاهد ِ رفتن ِ ذاتی خودش  نباشم.    

خورشید شبیه میهانهایی که وقت رفتنشان رسیده بود در حال ِ جمع و جور کردن تنش پشت ابرها  برای رفتن به آن سوی مرز ها  بود  . رفتم کنار طاقچه ؛ ماهی آرام و بی صدا بود مثل همیشه ، و من مغموم  ، ماهی که فکر انسان را نمیتوانست بخواند ، شاید هم میتوانست  بخواند و آرامشش  از رفتن و .جاری شدن در خانه ای بزرگ تر بهتر  از تنگ ِ کـِدر و لب پرش بود . 

به افکارم خاتمه دادم . رفتم برای آماده شدن و راهی کردن ِ  مسافرم ... 

مثل آخرین لقمه ای که طعمش با کل غذا متفاوت است ، لحظات رفتن هم  متفاوت اند انگار   کسی که میرود ماندنش برایت دل چسب تر میشود  . موجودی که نه حرف زدن میدانست نه هم دردی بلد بود و نه دستی برای نوازش داشت ، این بی زبان ِ آرام ..عجیب احساس وابستگی مرا به خودش در در گیر کرده بود  . .

پارک خلـوت بود و رهگذر ها بی حوصله . اما میشد در چهر ه ی پیرد مردهای پشت میز شطرنج نشسته  و پیر زن هایی که تجمع ای محدود اما صمیمی داشتند و بچه هایی که از معنای زندگی فارغ بودند ، یک دل سیر رنگ زندگی را تماشا کنی و خسته نشوی . .

من هم رهگذر بودم و ... بی حوصله ، قدم هایم را تند تر برداشتم و به حوض رسیدم ، هیاهوی ماهی بیشتر شده بود ، انگار تازه فهمیده بود که برای قدم زدن با هم سایه اش به پارک نیامده است  . نزدیک حوض ِ  رنگ و رو رفته ی پارک رسیدم . چند دقیقه ای به آب راکت و فواره های بی حال نگاه کردم و بعد نگاهم به تنگ در دستم افتاد .

انگار ماهی داشت نگاهم میکرد ؛ و من نمیدانم آن لحظه چند ثانیه ، چند دقیقه ، چند ساعت شاید هم چند سال نمیدانم چقدر طول کشید که من 

خیره مانده بودم به ماهی ...

به خود که آمدم ،  دیدم ... روی مبل قدیمی از مد افتاده ام که همیشه رو بروی پنجره بود لم داده ام ، و دستانم جرعه جرعه گرمای فنجان چای را قورت می دهد . ساعات ساعاتی بود که ماه بساط ِ بزم ستاره هایش تا آسمان هفتم هم پهن بود .

سرم متمایل شد سمت طاقچه و تنگ و ماهی ...

لبخند ِ سرحالی نقش بست بر لبهایم و خوش حال از آن لحظه ای که دلم به التماس ِ چشمای این بی زبان ِ آرام تصمیش عوض شد .

 

مریمـــ. جاوید


 



برچسب‌ها:
ماهی عاشقانه عکس داستانک متن ادبی دل نوشت عکس ماهی
+ تاریخ سه شنبه 93/2/30ساعت 11:47 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر


اپیزود اول:

روز های

.

*مـــــــــــــــــــــــ ن *

.

هر لحظه اش 

برای خود 

فصلی است 

............................................................

اپیزود دوم:

گاه بهاری ام 

و گاه پاییزی 

گاهی سرد و زمستانی 

گاهی هم گرم و تابستانی 

بدون پیش بینی 

زندگی میکنم 

من ِ احساساتی 

............................................................

اپیزود اول:

چهار فصل ِ من 

خلاصه میشود 

در طول یک روزم 

شادی هایم 

تابستان ِ گرم 

دل گرفته گی هایم 

پاییز  ِ غمگین 

چشمان ِ اشکبارم 

آسمان ِ بهار 

حوصله ی یخ بسته ام 

زمستان ِ سرد 


مریم.جاوید

 



برچسب‌ها:
چهارفصل- شعر نو-ع اشقانه-عکس- پاییز-بهار- زمستان- تابستان
+ تاریخ چهارشنبه 93/2/24ساعت 1:54 صبح نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

عکس خرمالو

 

 

بیست و دو سالگی

شاید ...

طعم ِ گس ِ آن  خرمالویی  را میدهد 

که هنوز ...

بر دست ِ فصلی از روزگار 

نرسیده است 

مریم.جاوید



برچسب‌ها:
سن- بیست و دو سالگی- متن ادبی - شعر نو - خرمالو -عکس
+ تاریخ دوشنبه 93/2/22ساعت 4:42 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر


عکس باران



آسِم ــــ ان دل گیر است 

ابر ها جرو بحث دارند 


باران 

کـ ـُ ـ ـند 

شـَـــــــــــــــــدید 

کـ ـُ ـ ـند 

شـَـــــــــــــــــــــــدید 


و هر از گاهی هم 

نمـــ  نمــــ  میبارد 

.

.

.

مرا دیوانه نپندار هم شهری 

حال ِ آسِم ـــــ ان ِ شَــ ــهر ِ  قلبمـ ـ ـ ـ ـ ـ  را 

توصیف کردم 


رهگذر

اگر هوایی شدی 

قدم بزنی 

حوالی شَــ ــهر ِ  قلبمـ ـ ـ ـ ـ ـ 

با خودت چتر بیار 

تو را توان ِ خیس شدن 

زیرباران ِ  احساس ِ ناب ِ من نیست 


م.جاوید 



برچسب‌ها:
عکس عاشقانه - دل نوشته - شعر نو - شعر سپید -ادبیات
+ تاریخ پنج شنبه 93/2/18ساعت 9:44 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

عکس پنجره


هر روز عصر

پشت ِ پنجره

دل شوره گی تسبیح میکنم 

شمعدانی های طاقچه 

بی اجازه گل میدهند 

باد مینوازد 

و حریر ِ آویخته از شیشه 

به هوای اردی بهشت

میرقصد 

استکان ها هم 

عاشقانه 

منتظر ِ چای 

می نشینند 

کاشی های  حیاط 

بوی نم می گیرند 

و پای هر رهگذر ِ کوچه 

دل من میلرزد 

 شاخه ی انجیر ِ حیاط ِ  همسایه 

چشم مرا میگیرد 

و نمیبینم 

که از آن دور دست ها

تو داری میایی 

...

میبینی 

که مرا جز تو 

دگر درخواستی نیست 

میبینی

با چه شوری

همه منتظرند 

تا دوباره

تـــــــــو 

در تن ِ یک عصر ِدل انگیز بهار 

جوانه بزنی 


مریمـــــ جاوید 

 



برچسب‌ها:
عصر امامزمان عکس زیبا متن ادبی عاشقانه جز تو
+ تاریخ چهارشنبه 93/2/17ساعت 12:6 صبح نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

عکس نقاشی قفس

 

درگیــــــر ِ لحظـ ـ ـه های واپسینمـــ

با قَفـ ـ ـ ـَ ـ ـ س تهدیدم نکن !!!

این آزادگـــی ... 

ترجـیح ِ مــَـــــ ن به اسارت نیستـــــــــ


مریم جاوید



برچسب‌ها:
آزادگی اجباری قفس پرنده نقاشی تهدید مرگ اسارت
+ تاریخ شنبه 93/2/13ساعت 1:5 صبح نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر